زندگینامه محمود مانیان

محمود مانیان در چهارم دی ۱۲۹۹خورشیدی در تهران به دنیا آمد. پدرش، میرزا سلیمان، پیش از تولد وی درگذشت. پدرش، اهل تهران و مادرش، خدیجه نقاشان، شیرازی بود. محمود، دوران ابتدایی را در مدرسه ترقی و تا کلاس دهم را در دبیرستان اقدسیه گذراند. به سبب مشکلات خانواده، نتوانست به تحصیلات دانشگاهی بپردازد. از نوجوانی، با حقوقی اندک ماهی ۱۵ تومان به کار در بازار پرداخت. معاش خانواده، با خیاطی مادر و کار محمود در سه ماهه تابستان به سختی تأمین می‌شد. وی پس از ترک تحصیل با ماهی ۳۰۰ ریال نزد عبدالله نصرتی به کار پرداخت. در ۱۸ سالگی به پیشنهاد مادر با دختر دایی خود، اقدس مانیان ازدواج کرد (سال ۱۳۱۷)؛ در حالی که حقوق ماهیانه وی شصت تومان بود. اولین فرزندش، عبدالرضا در ۱۳ مرداد 1318 به دنیا آمد. محمود با سخت کوشی و تلاش فراوان توانست در سال ۱۳۱۹ خانه‌ای بخرد. در این زمان، مسئولیت دو خانواده بر عهده وی بود.

در سال ۱۳۲۰ با وجود داشتن دو فرزند به سربازی رفت. در طی این دو سال با انواع شگردها، از پادگان، خارج می‌شد و به کار در بازار خرازها می‌پرداخت.

در سال ۱۳۲۵ با خرید حجره‌ای در بازار تیمچه حاجب‌الدوله به استقلال مالی رسید. از این زمان، فرصت و آزادی عمل بیشتری برای کارهای غیراقتصادی داشت.

در سال ۱۳۲۸ مغازه‌ای در بازار بزرگ، روبه‌روی مدرسه عبدالله‌خان خرید. وی از کارخانه سه ستاره تبریز، برادران روانچی، کفش بلا (متعلق به عمید حضور) و کفش ملی (متعلق به ایروانی ) کفش می گرفت و در بازار، توزیع می کرد.)

در اواسط دهه چهل، مغازه را فروخت و در تأسیس دو کارخانه کفش شادان پور(شادان، نام دختر مانیان) و شعله مشارکت نمود. کارخانه شادان با مشارکت مانیان، برادران روانچی و مرتضی معنوی تهرانی در سال ۱۳۴۶ به بهره برداری رسید. سرمایه کارخانه، هفتاد و شش میلیون ریال، پرسنل آن ۶۴۳ نفر و تولید انواع کفش‌های چرمی، کتانی و پلاستیکی بود. کفش شعله نیز با مشارکت مانیان، برادران معتادی بعدها تغییر نام به معتمدنیا) و اسدالله علیزاده در سال ۱۳۵۱ احداث شد. محل کارخانه، ابتدای جاده قم بود؛ ۲۵ کارگر داشت و انواع کفش و چکمه لاستیکی، تولید می‌کرد.

مانیان، طبع شعر نیز داشت و در اشعارش، تخلص حامد را برگزیده بود. این اشعار را برای کسی یا جایی نمی‌سرود؛ بلکه در اوقات تنهایی خود بدان می پرداخت. نمونه ای از اشعارش:

در درگه معبود نباشد بهتر

از خدمت مردمی چه لطفی خوشتر

مردی به سخاوت است و هم جود و کرم

بی جود و کرم نمی توان گشت علم

گر رودسر، برنگردد سرنوشت

این سخن با آب زر باید نوشت

از سال ۱۳۴۷ به همکاری با حسینیه ارشاد پرداخت و نقش مؤثری در تأمین منابع مالی، ساخت و ساز و توسعه فعالیت‌های عمرانی و اجتماعی آن داشت. پیر و مرادش طالقانی بود. با استاد محمدتقی و علی شریعتی نیز پیوند عمیقی داشت. در اواخر سال ۱۳۴۸ کاروان حسینیه ارشاد عازم حج بود؛ دکتر شریعتی از طریق این کاروان، قصد دیدار با دانشجویان ایرانی مبارزی را داشت که مقیم اروپا و آمریکا بودند. مانیان توانست از طریق ارتباطات خود در سازمان ثبت احوال، پسوند مزینان را از روی شناسنامه دکتر شریعتی، حذف نماید و به این ترتیب، مشکل ممنوع الخروجی وی را حل کند. در شب قدر ۱۳۵۱ هنگامی که شریعتی در حسینیه ارشاد سخنرانی می‌کرد، مانیان مرتب برایش یاداشت می فرستاد که دعا را فراموش نکند و دکتر شریعتی، این گونه نیایش کرد که:

خدایا عقیده من را از دست عقده‌ام مصون بدار. خدایا به من قدرت تحمل عقیده مخالف ارزانی کن. خدایا مرا همواره آگاه و هوشیار دار تا پیش از شناختن درست و کامل فکری مثبت یا منفی، قضاوت نکنم.

نمونه‌های فراوانی از طنزپردازی مانیان ذکر کرده‌اند، یکبار یکی از بازاریان زرتشتی از حسینیه ارشاد، صد و پنجاه هزار تومان طلب داشت. مانیان از وی خواست به عنوان تخفیف به حسینیه ارشاد کمک نماید. طلبکار گفت: من زرتشتی هستم. مانیان جواب داد: آخر امام حسین داماد شماست و از این طریق پنجاه هزار تومان از وی تخفیف گرفت. همچنین کارخانه کفش شادان پور- که وی سهام دار آن بود – یک موتور برق به حسینیه ارشاد اهدا کرد. بخشی از صندلی های حسینیه را نیز با استفاده از نفوذ خود تهیه کرده بود.

از سال ۱۳۵۱ به عنوان رئیس هیئت امنای بیمارستان بازرگانان، منشاء خدمات اجتماعی بسیاری بود. از سال ۱۳۵۴ در آسایشگاه خیریه کهریزک با دکتر حکیم زاده مؤسس آسایشگاه همکاری داشت و تا آخر عمر به عنوان عضو هیئت مدیره آسایشگاه، این همکاری را ادامه داد.

همسر مانیان با وجود آن که ۸ فرزند داشت از فقدان حضور شوهر و کمبود امکانات منزل، کم‌تر شکایت می‌کرد. وی تا زمان فوتش (در ۴۵ سالگی) سرپرستی و بزرگ کردن بچه‌ها را به عهده داشت. پس از درگذشت وی محمود حدود دو ماه، افسرده و منزوی بود. او از علی موسوی گرمارودی خواست شعری از زبان او به یاد همسرش بسراید:

یک بانوی بزرگ/ در بیشه‌زار زندگی سخت کوش خود/ در سال‌های بند/ دستان او به عقده گشایی زکارها

پیوسته باز بود/ بانو که جان خویش تو گفتی به دست داشت/ آسان و ساده فراروی او نهاد.

مانیان پس از انقلاب در تعمیر و بازسازی کلانتری‌هایی که بر اثر حوادث انقلاب آسیب دیده بود. تلاش زیادی کرد. در اولین انتخابات مجلس شورای اسلامی (بهمن ۱۳۵۸) به عنوان کاندیدای تهران شرکت کرد؛ اما نتوانست به مجلس راه یابد. پس از انقلاب فعالیت های سیاسی وی کمتر شده بود. او مغازه‌ای در خیابان خیام خرید و به فروش کفش مشغول شد.

مانیان در انواع کارهای خیر، مشارکت داشت. به نمایندگی از بازاریان، اقدام به تهیه خوراک، پوشاک و… برای زلزله‌زدگان بوئین‌زهرا، فارس و طبس نمود. بیست و پنج ساختمان یک تا دو خوابه با مسئولیت مانیان برای زلزله‌زدگان ساخته شد. لباس‌های اهدایی به دانش آموزان نیازمند، در رنگهای مختلف تهیه می‌شد تا کسی متوجه اعانه‌ای بودن آنها، نشود. هنگامی که دامادش، مهندس پویان به اداره برق قم منتقل شد، با کمک وی و برخی از دوستانش، در زمانی اندک، برق مسجد جمکران را راه اندازی کرد. اهدای خانه به اخراج شدگان عراقی در قم نیز، بخش دیگری از فعالیت های خیریه وی بود. مانیان، این قبیل کارها را حتی در مسافرت نیز فراموش نمی کرد؛ در سفر زیارتی به عراق مشاهده کرد که یکی از گل دسته‌های حرم امام حسین، نیمه کاره رها شده است؛ در همین سفر، یکی از زرگرهای تهران به نام میرزا علی‌اصغر سرخه را دید و به وی پیشنهاد کرد، این مسئله را پیگیری نماید. آنها پس از یک ماه اقامت در کربلا، کار ساخت حرم را ادامه دادند. او و تعدادی از بازاریان، چندین واحد ساختمان برای اهالی عباس آباد درست کردند. پس از حمله عراق به ایران، هنگامی که اولین حمله هوایی ایران به عراق صورت گرفت (مهرماه ۱۳۵۹) او و بازاریان، تعداد زیادی مدال نقره درست کردند و به خلبانان جان بر کف نیروی هوایی تقدیم نمودند.

پس از انقلاب، فکر و ذکرش، عمدتأ مؤسسه خیریه کهریزک بود و تا زمانی که بیمار نشده بود، همچنان در هیئت مدیره آن فعالیت داشت. (سال ۱۳۷۰) او در جیبش دفتر یادداشتی برای ثبت نیازهای آسایشگاه داشت. هنگامی که آسایشگاه خیریه کهریزک به تختخواب، نیازمند بود، به دوستانش می‌گفت چند تا به نام شما بنویسم؟ و از این طریق به سرعت، آنها را تهیه می کرد. حتی زمانی که به بیماری آلزایمر خفيف دچار شده بود به پسرش می گفت کهریزک را فراموش نکن. پسرش، عبدالرضا نیز پس از فوت پدر به عنوان مشاوره آسایشگاه با بیمارستان امیرکبیر شروع به همکاری نمود. مهندس سحابی درباره این وجه از شخصیت وی می گوید:

همیشه به او غبطه می‌خوردم که هر وقت صحبت از هر محتاجی میشد، مانیان اولین کسی بودند که راه می‌افتادند و بانی خیر می‌شدند. به روایت دکتر ولی‌الله بهرامی (دکتری که ۱۵ سال در زمینه خدمات خیریه پزشکی با مانیان ارتباط داشت. زمانی که قرار بود، یک مرکز پژوهش قلب در بیمارستان دانشگاه تهران، تأسیس شود، به دعوت او، تعدادی از دوستان نیکوکارش، متعهد شدند که هر یک مبلغی را برای تأسیس این مرکز بپردازند. همچنین تشکیل مرکز پیوند کلیه در مشهد، تأسیس بنیاد جهانی لاله و لادن و تأمین برق روستاهای طالقان، بخش دیگری از فعالیت های خیریه او بود. به روایت شاه حسینی هنگامی که در سال ۱۳۴۲ او و یارانش در جبهه ملی دستگیر شدند، تعدادی از دوستانش به دلیل مشکلات مالی فراوان در آستانه خودکشی بودند، مانیان و لباسچی از طریق رساندن پیام به دوستانشان توانستند، تمام بدهی آن سه نفر را بپردازند.

از سال ۱۳۷۱ اندک اندک، دچار آلزایمر خفیفی شد. تا این که در ۱۴ بهمن ۱۳۷۳ روبه روی منزلش در پل رومی (خیابان شریعتی) تصادف کرد و در بیمارستان شهدای تجریش از دنیا رفت.

مانیان به آزادی، مالکیت خصوصی، اصلاح روابط کار، عدالت اسلامی، ایرانی بودن و اسلامیت، باوری عمیق داشت. هرگاه احساس می کرد که عدالت و آزادی آسیب دیده است، منقلب می‌شد. در هر اجتماعی که محور آن آزادی بود مشارکت داشت. با این که بازاری بود کم‌تر خصوصیات منفی این صنف، مثل رندی در او دیده می‌شد. در زندگی شخصی، صرفه‌جو بود. به اندازه کفاف، هزینه می‌کرد. عاشق امام حسین بود. به نماز اول وقت و رفتن به زیارت امام رضا در اول هر ماه، بسیار مفید بود. به مصدق، شریعتی و بازرگان مهر می‌ورزید و چند روز بعد از فوت مرحوم بازرگان بدرود حیات گفت.

 

منبع: کتاب سرگذشت پنجاه کنشگر اقتصادی ایران
گردآورندگان: فریدون شیرین کام- ایمان فرجام نیا